تبليغاتX
سید مرتضی معراجی
 
سید مرتضی معراجی
 
 
فرهنگی - ادبی
 
 

سلام پیر مرد

بعد از رفتنت هم نمی گذاری شعری تازه بگوییم

همه اش تکرار تو را می کنیم

با نیم قرن و بیشتر

                           فاصله

تو چطور مثل من گذراندی

ومن

چطور دوباره مثل تو ...

واژه هایم را هم که تازه کنم

حرف دیگری ندارم

تو از گذشته بوده ای و هنوز

                                       ادامه داری

و من

هنوز کتیبه خوان زمستان توام

که زندگی

               می گوید اما ...

می بینی

حتی کلمات را هم نمی شود عوض کرد

همه چیز هنوز جای خودش است

و کشتی ها و

                   کشتی ها و

                                    کشتی ها

و گشتی ها و

                   گشتی ها و ...

هر کار می کنم

این تکرار ارکان

نمی گذارد شعرم سپید شود

و من

باز انگار به جای نوشتن شعری جدید

بهتر است

دیوان تورا یک بار دیگر از آغاز

تا پایان بخوانم

و به شغاد آخر شاهنامه اش

خیره بمانم

که هنوز بر سر چاه است و

خوان هشتم را ادامه می دهد

 

بی خود می گویند تو مرده ای و

باید همه چیز را عوض کنیم

من هنوز ترا بیشتر از خودم

می خوانم و

                  دوست دارم

که هنوز

به قول اخمد خان

همیشه همان ...

 

حالا هی براهنی از اروپا

مانیفیست صادر کند

که چی ...

 

ما هنوز

ترا باید بخوانیم

 

                                                ۸۸/۴/۲

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 17:7  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 

اللهم صل علی علی بن موسی الرضی المرتضی

 

و علی آبائه و  ابنائه

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 11:53  توسط سید مرتضی معراجی  | 
موش ...

گوش ...

فراموش ...

                 نمی شود کرد

شدت ِ

         شناعت ِ

                       شرف فروشان را

در شادخواریِ جشن ِ دروغهاشان

 

نمی شود

خاک پاشید

بر همه ی شرافت های ِ

                                   گم شده

وشورهای ِ شهید ِ

                         شعور پیشه .

 

نمی شود

               فراموش کرد

 

با همه ی موش ها ...

گوش ها ...

خاموش ها

                نمی شود باشیم

                                                               ۲۵/۷/۸۸

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 13:56  توسط سید مرتضی معراجی  | 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 6:45  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 

بی تاب

تاب می خورد

تابوت ِ

          تخیل ِ

                 تکیده ام

در تداوم ِ

           تکانِ

                   تی پای ِ

                                  تقوا بارگان .

 

بی تاب

تاب می خورد و

عتاب را

           تاب نمی آورد

حتی

          در تابوت !

این تکیده تخیل ِتی پا خورده ی ِ

                                       خُردم

                                                   مهر ماه ۸۸

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 10:0  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 

تصنيف جديدي از استاد شجريان با نام  «اي شادي آزادي» با شعري از

استاد هوشنگ ابتهاج و آهنگ کيوان ساکت

  دو هفته پس از انتشار آهنگ  "زبان آتش" 
، آهنگ ديگر ی از محمدرضا شجريان به نام "اي شادي آزادي" بر روي
شعري از هوشنگ ابتهاج در اينترنت منتشر شده كه به آهنگسازي كيوان ساكت
است  و به صورت اینترنتی در شهریور 1388،  منتشر شده .
 
www.musicema.com/music/tracks/Shajarian-EyShadieAzadi.mp3
 
 باهم این تصنیف را می خوانیم:

ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم‌پرورد
من با تو چه خواهم کرد
ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم‌پرورد
من با تو چه خواهم کرد
غمهامان سنگین است
دلهامان خونین است
از سر تا پامان خون می‌بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو
آماج بلا کردیم
می‌گفتم روزی که تو بازآیی
من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی
برخواهم داشت
وین بیرق خونین را
بر بام بلند تو
خواهم افراشت
می‌گفتم روزی که تو بازآیی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه بازو را بر گردن مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی
ای آزادی
ای آزادی
بنگر آزادی
این فرش که در پای تو گسترده‌ست
از خون است
این حلقه گل خون است
گل خون است
ای آزادی
ای آزادی
ای آزادی
ای آزادی
از ره خون می‌آیی اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم
می‌آیی و من در دل می‌لرزم
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟
ای آزادی آیا با زنجیر می‌آیی؟
 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 10:15  توسط سید مرتضی معراجی  | 
                                                                                                      برای ایرج نظافتی که پرسیده: از شعر خودت چه خبر؟

قابهای خالی و

قبرهای غایب قبیله

وقبله های پنهان

                    قلبی

 که قلب بود

                       قبل از این هم

و ما نمی دانستیم

قایق بر غلیان آب

                        نه

بر غریو دروغین سراب

                               می راندیم

و حالا

          تنها

                 قابهای خالی مانده است و

قبرهای غایبین قبیله

                            در قلب هایمان

                                                          ۸۸/۶/۲۶ 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 10:14  توسط سید مرتضی معراجی  | 
کوفه(خانه ی امام علی(ع))
 
کوفه (خانهی امام علی(ع))
 
... و هنوز امیر مومنان تنهاست هر چند به نامش پرچم ها می افرازند
 
 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 12:0  توسط سید مرتضی معراجی  | 
شفیعی کدکنی از ایران رفت
پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد.
دنیای اقتصاد: شاید مسافران فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) هم نمي‌دانستند پیرمردی که چمدان به دست کنارشان ایستاده تا پله‌هاي هواپیما را بالا برود و برای همیشه با دلبستگی‌هاي سرزمین مادری‌اش خداحافظی کند، کسی است که فرهنگ این سرزمین مدیون سال‌ها از خود گذشتگی اوست و آنگاه ما اینگونه بی‌سروصدا از دستش داده‌ایم.

 
شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.

پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت.
 

 
ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت. رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است.
 
همه چیز همین‌گونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است.
 
پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند:

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»
 
با این همه ظاهرا نامه ی رسمی استاد به دانشگاه مبین اقامت یک ساله ی ایشان در آن دیار است که در ذیل از قول خبرگزاری فارس می خوانید:
 
خبرگزاري فارس: نامه‌اي از محمدرضا شفيعي‌ كدكني موجود است كه نشان مي‌دهد او فقط به قصد يك سال ايران را به مقصد آمريكا ترك كرده است.

به گزارش خبرنگار فارس، در متن نامه محمد رضا شفيعي كدكني خطاب به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران آمده است: «همكاران عزيزم؛ بدين وسيله به اطلاع مي‌رساند كه چون عازم سفر علمي و پژوهش به مركز مطالعات عالي دانشگاه پرينستون هستم و اگر خواست الهي باشد به مدت يك سال تحصيلي از فيض ديدار همكاران و دانشجويان بي‌بهره خواهم بود خواهشمندم مقرر شود كه مدت غيب اين جانب از اول مهر 88 به يكي از صورت‌هاي ذيل - آنچه قانون دانشگاه و لطف همكاران اجازه مي‌دهد - سامان‌پذير شود.
1) در صورت امكان فرصت مطالعاتي با حقوق
2) اگر مقدور نيست، يا من شايستگي آن را ندارم، فرصت مطالعاتي بدون حقوق
با احترام محمدرضا شفيعي كدكني»
اين در حالي است كه چندي پيش برخي از رسانه‌ها رفتن شفيعي كدكني به آمريكا را هميشگي دانستند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 12:15  توسط سید مرتضی معراجی  | 

نشست هفتاد و سوم؛ «رونمایی از نسخه برگردان علی نامه» در مرکز پژوهشی میراث  مکتوب


نشست «رونمایی از نسخه برگردان علی نامه»
با حضور و سخنراني محمدجعفر یاحقی، سید علی موسوی گرمارودی و سجاد آیدنلو
زمان: عصر روز شنبه، 14 شهریورماه 1388، مطابق با 15 رمضان 1430 همزمان با ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)، ساعت 17:30 تا 19:30
مکان: مرکز پژوهشی میراث مکتوب تهران، خيابان انقلاب، بين خيابان دانشگاه و ابوريحان، رو به روی سینما سپیده، ساختمان فروردين، طبقه دوم، واحد 9
در این نشست، استادان و نسخه پژوهانی چون دکتر علی اشرف صادقی، محمد حسین ساکت، منصور صفت گل، دکتر محمود عابدی، دکتر محمد روشن، دکتر ابوالقاسم امامی حضور خواهند داشت.
ورود عموم به این نشست آزاد است

«علی‌نامه» اثری است به سبک شاهنامه فردوسی مربوط به اواخر قرن پنجم هجری و درباره دلاوری های حضرت علی (ع) در جنگهای صدر اسلام که به نظم در آمده است. نسخه اصلی این اثر در موزه قونیه بوده و قرار است اوایل تیر ماه با مقدمه دکتر محمدرضاشفیعی‌کدکنی و مقاله‌ای دیگر(به زبان انگلیسی) از دکتر محمود امیدسالار به صورت رنگی منتشر شود...

جهت اطلاع بیشتر ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 10:52  توسط سید مرتضی معراجی  | 
 
  بالا